ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

125

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) را گفتم . گفت : تو همان برده‌اى ؟ او مرا با جامه‌هايى كه همراهم بود ديد و براى بركت اموال من دعا كرد . من گفتم : آرى من همان برده‌ام ولى گويا انس ميراث مىخواهد . گويد : عمر در بارهء من به انس نامه نوشت كه از اين مرد بپذير و پذيرفت . گويد بكّار بن محمد ، از گفتهء پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * سيرين با آنكه سه همسر داشت براى انس بن مالك نوشت كه سيرين هنوز هم زن مىخواهد . انس براى او نوشت به مدينه بيا تا دختر برادرم براء بن مالك را كه پيش من است به همسرى تو بدهم . سيرين با دختر خود حفصه رايزنى كرد و گفت دخترم ! دربارهء نامه‌اى كه اين مرد نوشته است چه مىگويى ؟ مادر حفصه هم نشسته بود ، حفصه گفت : پدر جان بپذير كه خداوند شرفى بر شرف تو مىافزايد . گويد مادر حفصه را نيشگون گرفت و گفت : خدا تو را به پيرى نرساند كه به پدرت چنين پيشنهاد مىكنى . گويد عفان بن مسلم ، از وهيب ، از ايوب از محمد ما را خبر داد كه مىگفته است * ام حفصه مرا گفت كه چون سيرين با من عروسى كرد ، هفت روز مردم مدينه را دعوت كرد و نهار داد و از جمله كسانى كه دعوت كرده بود ابىّ بن كعب بود كه با آنكه روزه داشت آمد و براى آنان دعا كرد . گويد عارم بن فضل ، از حماد بن سلمة ، از ايوب ، و هشام و حبيب بن شهيد همگى از محمد بن سيرين ما را خبر دادند كه مىگفته است * پدرش سيرين هفت روز در مدينه وليمه داد ، ياران رسول خدا ( ص ) را دعوت كرد ، ابى بن كعب را هم دعوت كرد او با آنكه روزه بود آمد و به ايشان شادباش گفت و براى آنان دعاى خير كرد . گويد به كار بن محمد بن عبد الله بن محمد بن سيرين ما را خبر داد و گفت * براى سيرين بيست و سه فرزند از چند كنيز زاده شدند . محمد بن سعد مىگويد : از محمد بن عبد الله انصارى پرسيدم اصل محمد بن سيرين - ظاهرا محمد اضافه است - از كجا بود ؟ گفت : او از اسيران جنگ عين التمر و بردهء انس بن مالك بود . محمد بن سعد مىگويد : و از كسى شنيدم كه مىگفت از مردم جرجرايا « 1 » بوده است و گمان مىكنم اشتباه گفته است ، آنها در جرجرايا پاره زمينى داشتند .

--> ( 1 ) شهرى در عراق ميان بغداد و واسط و نزديك رود دجله كه تا مداين چهارده فرسنگ راه بوده است به ترجمهء تقويم البلدان ، عبد المحمد آيتى ، بنياد فرهنگ ، 1349 ش ، ص 347 مراجعه فرماييد .